X
تبلیغات
زولا
ستاره

شنبه 20 آذر‌ماه سال 1389
ن : star نظرات (2)

سیب (حمید مصدق)


سیب

تو به من  خندیدی و نمی دانستی

من  با چه دلهره ای سیب را از باغ همسایه دزدیم

باغبان از پی من تند دوید

سیب را دست تو دید

غضب آلود به من کرد نگاه

سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک

و تو رفتی و هنوز

سالهاست که در گوش من

آرام آرام خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم

و من اندیشه کنان غرق در این پندارم

چرا که خانه کوچک ما سیب نداشت


حمید مصدق